نام کاربري : کلمه عبور : عضو انجمن نيستيد ! همين حالا عضو شويد . | کلمه عبور خود را فراموش کرده ام !







آغاز شده توسط
متن
hasanali آفلاين



تعداد ارسال ها: 4714
تاريخ عضويت: 26 /6 /1392
محل زندگي: تبریز
تعداد تشکر کرده: 7980
تعداد تشکر شده: 22437
[Custom_Field_Content]
انجمن اي ار ارتش

آیا من یک کهنه سرباز قابل احترامم؟؟؟؟
بنام آنکه زیباست وزیبایی راآفرید
به نام الله
خاطره ای بسیار کوچک ولی بسیار بزرگ وعمیق ؛و...
رابرایتان مینویسم تا حالا چنین ژرف وواقعی برای کسی خاطره تعریف نکرده ام ؛ درست است از
دیده ها وکرده های زمان جنگ تعریف میکنم ولی نقاط ناراحت کننده اش راحذف میکردم که
مبادا درمیان شنونده گان از خانواده شهدای بزرگوارمان باشد واین عمل من شاید رضای
خدا را دربرنداشته باشدهمیشه از رشادتهای ارتش ؛ نیروی هوایی قهرمان ؛ هوا
نیروز؛سپاه ؛بسیج و... تعریف کرده ام ضمنآ سالهاست از جنگ وجبهه باکسی حرف نمیزنم
کلآ جبهه را ازیادم پاک کرده ام لذاخاطره من مربوط به امسال است جای تعمل است اکر
جمله بندی خوبی ندارم به بزرگواری خودتان ببخشید حسنعلی ابراهیمی سعید آیا من واقعآ یک کهنه سربازم ؟؟؟!!!. درسا ل 55 به استخدام آرتش در آمدم در اوایل
انقلاب قطره ای شدم از این دریای عظیم ملت شریف ایران ؛ خودم را به موج سپردم
وباپیروزی انقلاب اسلامی ایران دوباره به محل خدمتم برگشتم وبه لشکر 92 زرهی
اهواز منتقل شدم

تازه ازدواج کرده بودم در 19 شهریوراز پادگان خارج به مآموریت
مرزی (فکه) عازم شدیم 31 شهریورعراق تهاجم همه جانبه ای را در سراسر مرزهای ایران
اسلامی آغاز کرد نیروها 10 زرهی و1 مکانیزه عراق وارد خاک مقدس ایران شدندوهمان
روز گردان ما (283 سوارزرهی )لطمه های فراوانی می بیند وپس از درگیری بسیارشدید با
دادن تعدادی اسیر وشهیددستور عقب نشینی دادنداما دشمن یکانهای مارا دور زده بود ما
در محاصره قرار داشتیم با استفاده از نوعی درختهای آن منطقه بنام گزواستتار در پشت
آنها، نفرات گردان ظرف 24 لغایت 48 شاعت به دیکر نیروها در پادگان عین خوش ملحق
شدند که منهم با آنها بودم عراقی ها نیروهای خود عزم دزفول کرده بودند که من اولین
نفری بودم که با موشک تاو یکی از تانگهای دشمن را هدف قرار دادم همکارانم روحیهء
عجیبی پیدا کردند وبا تانگهای اسگورپین آتش عظیمی روی دشمن ریختند ومن در واقع
اولین پایه گذار مقاومت در آن منطقه شدم ودشمن نیز مقاومت را درک کرد بعداز سه روز
مقاومت جانانه ؛ فرماندهان احتمال محاصره افتادن نیروهای موجود درپادگان عین خوش
ودستگیری آنها را میدادند دستور عقب نشینی را صادر کردند یگان ما در تپه های علی
گره زد مستقر شد وبعداز یکروز براثر آتش شدید دشمن به ساحل رودخانه کرخه عقب نشینی
کردیم نکرا نی شدیدی بین فرماندهان بود اگر عراق از دو پل موجود (پل جسرنادری وپل
فلزی کنار آن )عبور می کرد دیکر کسی نبود که جلوی آن نیروی
بزرگ را سد کند ودشمن به راحتی پادگان دزفول وپایگاه هوایی دزفول وانبارهای مهمات
آن منطقه به تصرف خود در می آورد تبلیغات مسموم دشمن وستون پنجم هر روز شدت بیشتری
میگرفت ما نمی دانستیم با دشمن بجنگیم یا به فکر خانواده هایمان که در اهوازند
باشیم اما این را هم میدانستیم سقوط پل جسر نادری یعنی سقوط ؛دزفول ؛شوش؛ شوشتر،
اهواز ؛و... سروان سید مجتبی تهامی فرمانده فهیم ودانشمند
وقت گردان 283 سوارزرهی 6نفر تیرانداز موشک تاو را احضار کرد وقتی به حضورش رفتیم
آن هم مثل خودمان چندروزی بود نخوابیده بود به زحمت میتوا نست کلمات را کنار هم
چیده وجمله ای بسازد ودستورات لازمه را بدهد با هر زحمتی بود لب به سخن باز کرد
وفرمودند بچه ها اینجا محل حماسه ما خواهد بود یا دفاع می کنیم یا شهید میشویم چون
عراق از این پلها عبور کند هیچکدام از ما صاحب ناموس خود نخواهیم بود ما
نمیدانستیم چه اتفاقی در حال شکل گیری است همه جا خورده بودیم لحظه ای همه در سکوت
مطلق قرار گرفتیم نمدانستیم چه باید بگیم یا انجام دهیم بمباران شدیدی که توسط
هواپیما های خودمان روی خط مقدم عراق انجام می گرفت ما را بخود آورد من دهان به
سخن وا کردم وگفتم اکرمرا بکشند بازهم تک تک موهای سرم پشت قبضه قرار خواهد گرفت
ودشمن را مورد هدف قرار خواهد داد دیکر جمله ای بهتر از این را نتوانستم بیان کنم

هر 6 نفر موشک انداز با هم عهد بستیم یادفاع یا شهادت ...بعد به سمت مواضع تعیین
شده حرکت کردیمپنجم مهر بود که دشمن بمباران وآتش شدید خودرا
روی مواضع ما متمرکز کرد دستورداشتند ازپل عبور کنند بمباران به حدی شدید بود که
هر لحظه جرآت نگاه کردن به آسمان را داشتی در هر لحظه 20 الی 30 هواپیما را در حال
بمباران مواضع ما میتوانستی ببینی وبشماری
!!! تعدادی تانگ و نفربر دشمن به سمت پلها حرکت
کردند من واستوار کوشکی و کروهبان ابوالفضل رجبی شمیرا نی در یک خط قرار داشتیم من وشمیرانی همدوره بودیم باهم دوستی مستحکمی
داشتیم به همسر من زن داداش میگفت 23 روز بود عقد کرده بود یک ساعت قبل از اینکه
فرمانده عزیزمان با ما صحبت کند به ما دستور داده بودند پل فلزی را با موشک منهدم
کنیم که انگشتر نامزدی شمیرانی بدون دلیل به چهار قسمت تقسیم شد به من گفت داداش
حسن یادت از مرخصی آمدم به تو چه گفتم ؟ جواب دادم یادم نیست !!! کفت ؛ به توگفتم
خواب دیدم جنگ شده من گشته شده ام ؛ وقتش رسیده است !به آغوشش گرفتم تادلمان می
خواست گریه کردیم .گریه من شدیدتر بود آخه او بهترین وصمیمی ترین ونزدیکترین و...
دوستم هست توان دیدن ناراحتی او نداشتم حلقه خودم ازانگشتم در آوردم به او دادم
قبول نکرد گفتم یکی بهترش را برات می خرم با لبخند عجیبی گفت داداش حسن این شکست
یعنی منهم میشکنم بمباران هوایی وتوپخانه ای دشمن هر لحظه شدید
میشد تانگهای دشمن از مواضع خود خارج شدند شروع به تیراندازی تیر مستقیم کردند
صدایی تمامی منطقه فرا گرفت * آخ سوختم
* صدا خیلی آشنا بود جرآت نگاه کردن به سمت نفربر
شمیرانی را نداشتم به خودم هم نمی توانستم بقبولانم این صدای تنها دوست زندگی ام
است اما باید کاری میکردم دوباره آن صدای
* آخ سوختم * را در مغزم مرور کردم دیکر از
ترکشهای بمباران وتوپخانه وگلوله های مستقیم وتیربارهای دشمن هراسی نداشتم از موضع
خارج شدم با صحنه فجیهی روبرو شده بودم بله بهترین دوستم شهید شده بود .دیگه گریه
ارزشی نداشت بهترین موقع انتقام بود تعداد5 دستگاه تانگ ونفر به پلها نزدیگ شده
بودند در چند ثانیه هر 5 دستگاه توسط من و استوارکوشکی مورد هدف قرار گرفت وبه
گلوله آتش تبدیل شدند دشمن سریعآ نیروهای خودرا به مواضع قبلیشان برگرداند ساعتی
گیج ومبهوت از این رشادت مانده بود پایه دفاع در آن منطقه شکل گرفت در هر حرکت
دشمن چندین دستگاه تانگ آنها توسط موشکهای ما منهدم می شد در طول دو روز چند ده
تانک دشمن نابود شد نیروهای کمکی رسیده بودند ششم مهر مجالی بود ساعتی استراحت
کنیم یادم می آید همانطوریکه به نفربر ام 113 تکیه کرده بودم چهار پنج ساعت
خوابیده بودم هفتم مهر دشمن باتقویت نیروهای خود به یک سپاه
مجددآ قصد سرپلها را کرد مقاومت بزرگی را از خود نشان دادیم واین دفاع ما سر درگمی
عجیبی در فرماندهان عراقی ایجاد میکند وفکر عبور از پل را از ذهن خود خارج می کنند
دوروز بعد یعنی 9 مهر بما دستوردادند از پلها
عبور وسر پلهارا در اختیار بگیریم که این سرپلها محلهای خوب وسکوهای عملیات بعدی
در منطقه یعنی فتح المبین شده بود یادتمامی شهدای لشکر92 زرهی مخصوصآگردان283 سوار
زرهی گرامی وجاودانه باد


@@بعدتقریبآ31 سال
# اول خرداد91 همسرم با من تماس گرفت گفت از کانون
بازنشستگان تماس گرفته بودند وبا این شماره تماس بگیر . تماس گرفتم شماره ای داد
که با نیروی زمینی تماس بگیرم .تماس برقرار کردم آدرس منزل ودیکر اطلاعات مورد
نیازشان را گرفتند وسپس با تمامی بی ادبی بدون خدا حافظی تلفن را قطع کردند
.چهارساعت بعد (ساعت 17)بامن مجددآ تماس وپس از معرفی خود بنام سرهنگ ... از من
خواست با هزینه نیروی زمینی همسر وسه فرزندم را تا فردا صبح به مهمانسرای سلامت
بخش لویزان تهران برسانم که برای پیشکسوتان گردان 283 سوار زرهی مراسمی برقرار
خواهد بود دوم خرداد من فقط به همراه همسرم به تهران رفتم وقتی به مهمانسرای سلامت
بخش رسیدم آنجا با بی احترامی گفتند برای خانواده جایی نداریم وقتی با سرهنگ ...
تماس گرفتم گفت اصلآ ما صحبت از خانواده نکردیم وقتی از قصد برگشت من با خبر شد
گفت چند ساعت آنجاباشید تا محلی را واگذار کنیم بعداز ساعتی متآسفانه اطاقی را به
من دادند فردای آن روز در عقیدتی نیروزمینی مراسمی بر
گذار شد کلی از رشادتهای 10 روز اول جنگ ما ؛ از ما تعریف وتوصیف کردند که چگونه
جلوی یک سپاه دشمن مقاومت و اراده خودمان را به دشمن تحمل کردیم ودر آنجا عنوان شد
که استوارکوشکی 71 دستگاه تانگ و حسنعلی ابراهیمی سعید (این حقیر)65 دستگاه تانگ
دشمن رامدت حضور در جبهه هدف قرار داده اند (موارد به همراه عکس وبیان دو بار نام
من در مجله پایداری .خبرنامه همشهری تیر 91 صفحه 8و9 باعنوان * کهنه سربازان* چاپ
شده است) سپس متآسفانه صد متآسفانه !!
بایک نیم سکه از ما قدردانی کردند آیاواقعآ
لیاقت ما ایجاب میکرد ویا سازمان آنقدر بدبخت هست که با یک نیم سکه از زحمات مدت
منطقه وایثار کری ما تقدیر شود ؟؟؟ من که تمامی خوبیها وبدیهای جنگ را سالها بود
از یاد برده بودم وبخودم قبولانده بودم وکرده ام که آن رشادتهای من هیچ ارزشی برای
جامعه ایرنی ندارد که اکر داشت وضع زندگی ام بهتر از این می بود چرا مرا دوباره به
آن هوای زمان جنگ برگرداندندمن هفت سال ویازده ماه در خط مقدم بودم آنقدرسازمان من
به مدت منطقه بی تفاوت بوده است که من بجای افتخار برای حضور در جبهه بودنم از
خودم شرم دارم که چطور جوانی ام را بیجهت بهدر داده ام وبه خانواده خودم ظلم کرده
ام وفکر میکنم کسانی که چنین رفتارهای تحقیر آمیز نسبت به رزمندگان جبهه وجنگ
دارند یا جنگ را احساس نکرده وجبهه نرفته اند ویا رزمندگان را مورد تمسخر وتضعیف
روحیه قرار میدهند !!! درآخر برای شادی روح پدر ومادر خودم و پدر
ومادرهمسرم که در درطول مدت جنگ آزارهای فراوانی دیده بودند فاتحه میفرستم واز
زحمات همسرم که در مد تی که در جبهه بودم فرزندان پاک ومؤمن برایم تربیت کرده است
قدردانی کرده واز خداوند متعال زندگی خوب وزیارت خانه خدا را یرایش آرزومندم

حرف دل# من معامله خودراباخدای خویش کده ام وپاداش خودرانیز از
حضورلایزالی ایشان خواهیم گرفت اما باید خاطر نشان کنم که ما در این 32 سال بخود
قبولاندیم که مسؤلین ما؛ما وخانواده هایمان را به دست فراموشی سپرده اند وکاش
زمانی که بعداز 32 سال از خواب فراموشی برخاسته اند اینگونه ازما تقدیر نمیکردند
چراکه دادن یک نیم سکه به ما؛ گویی ما وحضور مارا وحماسه های مارا وخانواده مارا
که پا بهپای ما رنج جنگ را متحمل شده اند را به باد تمسخر گرفته اند ای کاش فقط به
همان لوح کاغذی بسنده میکردند

کهنه سرباز پشیمان از حضوردر جنگ
امضاي کاربر :
چهارشنبه 27 شهریور 1392 - 21:24
نقل قول تشکر گزارش به مديريت ارسال پيام خصوصي


تعداد ارسال ها: 14
تاريخ عضويت: 31 /3 /1392
محل زندگي: ابادان
سن: 18
تعداد تشکر کرده: 237
تعداد تشکر شده: 62

پاسخ : 1 RE آیا من یک کهنه سرباز قابل احترامم؟؟؟؟
دله شکسته را شاد کردن مشکل است/شیشه ی شکسته را پیوند کردن مشکل است/از اقا و مولای مان اقا امام زمان (عج)میخوام که به ارزوهیتان برسید التماس دعا
پنجشنبه 28 شهریور 1392 - 14:19
نقل قول تشکر گزارش به مديريت ارسال پيام خصوصي
تشکر شده: 19 کاربر از amin123 به خاطر اين مطلب مفيد تشکر کرده اند: f16 /hasanali /ah-1j /arman1 /raptors /military_factory /wars /general-reza /mehdi /army-rangar /217 /ghods80 /hesam-m2 /takavar313 /barrage /miladmohamadi /payam72 /alij /viper-59 /


تعداد ارسال ها: 4714
تاريخ عضويت: 26 /6 /1392
محل زندگي: تبریز
تعداد تشکر کرده: 7980
تعداد تشکر شده: 22437

پاسخ : 2 RE آیا من یک کهنه سرباز قابل احترامم؟؟؟؟
سالروز آغاز جنگ رسید
ومن این خاطره را برای خودم وشهدای گردان 283 سوارزرهی اهواز گرامی میدارم.
امضاي کاربر :
جمعه 28 شهریور 1393 - 09:32
نقل قول تشکر گزارش به مديريت ارسال پيام خصوصي
تشکر شده: 19 کاربر از hasanali به خاطر اين مطلب مفيد تشکر کرده اند: mohajer-51 /arman1 /raptors /military_factory /taha-civil /wars /general-reza /mehdi /army-rangar /217 /army-aviation /ghods80 /hesam-m2 /takavar313 /barrage /miladmohamadi /yashaar2016 /nazsa /alij /


تعداد ارسال ها: 1071
تاريخ عضويت: 11 /8 /1392
محل زندگي: اصفهان
سن: 62
تعداد تشکر کرده: 3163
تعداد تشکر شده: 6649

پاسخ : 3 RE آیا من یک کهنه سرباز قابل احترامم؟؟؟؟
حسنعلی جان سلام
نمکی پاشیدی روی زخم کهنه ام
من در طول خدتم هیچگاه از شغلم و تخصصم در رفع و رجوع موارد اجتماعی استفاده نکرده ام و از لباسم سوئ استفاده نکردم . هفته گذشته یه اشتباه بزرگی رو انجام دادم که تا همین حالا صدها لعنت بخودم فرستادم . برای یه رفع گرفتاری به یه اداره مراجعه کردم . خر شدم و یه تکه کاغذ برداشتم و روش نوشتم من فلانم و بهمانم و فلان کار رو در جنگ کرده ام و از اینجور حرف هایی که دیگه خریدار نداره . کارمنده بعد از خوندن دست خطم گره ای به پیشانیش انداخت و اخمی کرد و سرش رو انداخت پائین و گفت وقتم رو چرا گرفتی نمیشه . البته درخواست غیر قانونی و مهمی هم نداشتم . گفت جناب مهندس لا اقل راهنمایی بفرمائید چکنم . جوابم رو نداد و رفت سراغ پرونده نفر بعدی . باور کن انگار کوه صفه اصفهان رو خراب کردند تو سرم . تمامی اون زحماتی که کشیده بودم و خارج از وطیفه ام بود در عرض چند دقیقه از جلو چشمم رد شدند . تا اونموفع اینقدر خودم رو خوار و بدبخت حس نکرده بودم . کوچک شدم به اندازه یه نقطه . احساس حقارت کردم . صد تا فحش بخودم دادم با این کاری که کردم . نوشته ام رو ریز ریز کردم و انداختم تو سطل اشغال . تا حالا هم دارم بخودم لعنت میفرستم . میخواستم گلوی یارو رو با دندونام جر بدهم . فهمیدم که این هارت و پورتهایم مثل همان تکه کاغذ به زباله دانی تاریخ افتاده است و ما سر قبری گریه میکنیم که مرده توش نیست . ایکاش این کار رو نکرده بودم و با همان خواب و خیال اینکه اسم و رسمی داریم و وجهه ای داریم زندگی میکردم . بله من یه کهنه سرباز قابل احترام نیستم . احترام یعنی تعداد صفرهای جلو یک در موجودی کارت های بانک یعنی مستقلات و یعنی خودرو دویست سیصد میلیونی و نه پراید فکسنی
جمعه 28 شهریور 1393 - 12:44
نقل قول تشکر گزارش به مديريت ارسال پيام خصوصي
تشکر شده: 29 کاربر از aviation2 به خاطر اين مطلب مفيد تشکر کرده اند: taha-civil /hasanali /arman1 /raptors /seafighter /crounus2000 /military_factory /wars /25221 /taktirandaz /general-reza /tomcat6079 /mehdi /army-rangar /aghnasab /rez /217 /modafe_haram /army-aviation /ghods80 /hesam-m2 /takavar313 /barrage /javad00p /miladmohamadi /payam72 /javad0111 /yashaar2016 /alij /


تعداد ارسال ها: 4714
تاريخ عضويت: 26 /6 /1392
محل زندگي: تبریز
تعداد تشکر کرده: 7980
تعداد تشکر شده: 22437
انجمن آي آر ارتش

پاسخ : 4 RE آیا من یک کهنه سرباز قابل احترامم؟؟؟؟
سلام
وقت بخیر
چه میتوانیم بگوییم کاری کرده اند که من جرآت ندارم به دامادم بگویم در جنگ بودم جانباز شده ام و...
باید مواظب باشیم هویت ما را هم نگیرند
امضاي کاربر :
جمعه 28 شهریور 1393 - 20:43
نقل قول تشکر گزارش به مديريت ارسال پيام خصوصي
تشکر شده: 18 کاربر از hasanali به خاطر اين مطلب مفيد تشکر کرده اند: arman1 /raptors /military_factory /taha-civil /wars /general-reza /tomcat6079 /mehdi /217 /army-aviation /ghods80 /hesam-m2 /takavar313 /barrage /miladmohamadi /javad0111 /yashaar2016 /alij /


تعداد ارسال ها: 1149
تاريخ عضويت: 6 /9 /1392
محل زندگي: همه جای ایران سرای من است
تعداد تشکر کرده: 590
تعداد تشکر شده: 2641
انجمن آي آر ارتش

پاسخ : 5 RE آیا من یک کهنه سرباز قابل احترامم؟؟؟؟
سلام
جناب سروان زیاد ناراحت نباشید ان شاالله هویت شما به شما بازگردانده میشود
یاران اندکی صبر فرج نزدیک است......
امضاي کاربر : اگر عرصه را بر ما تنگ کنن عاشورایی دیگر برپا میکنیم

« امام خامنه ای »
جمعه 28 شهریور 1393 - 20:57
نقل قول تشکر گزارش به مديريت ارسال پيام خصوصي
تشکر شده: 14 کاربر از erfan1377 به خاطر اين مطلب مفيد تشکر کرده اند: hasanali /arman1 /seafighter /military_factory /wars /general-reza /tomcat6079 /mehdi /217 /ghods80 /hesam-m2 /miladmohamadi /payam72 /alij /


تعداد ارسال ها: 83
تاريخ عضويت: 20 /10 /1392
تعداد تشکر کرده: 1199
تعداد تشکر شده: 258
انجمن آي آر ارتش

پاسخ : 6 RE آیا من یک کهنه سرباز قابل احترامم؟؟؟؟
سلام علیکم

من کوچیک شما هستم و سن بچه ی شما پیشکسوتان را دارم ولی یه چیزی به عقل ناقصم رسیده که می خوام بگم

آقای حسنعلی ابراهیمی سعید شما برای چه به جای افتخار از بودن در جبهه و جنگیدن احساس شرم میکنی؟برای چی خجالت می کشی به دامادت بگی؟
شما یک کهنه سربازی.شما با غیرت پای شرافتت ایستادی و سربازی کردی حالا چون وضع زندگیت خوب نیست پشیمون شدی؟به همین سادگی؟
کسی نمی تونه شما رو تحقیر کنه مگر اینکه خودت این اجازه رو بهش بدی شما از هیچ کس انتظاری نداشته باش تا به هیچ کس فرصت تحقیر کردن خودت رو ندی.
آیا شما واقعا فکر می کنی جوانیت را هدر داده ای؟شما جهاد کردی و تکلیف واجب شرعی و سربازی خودت را انجام دادی و اجرت هم به مقدار خلوص و تقوی نزد خداوند محفوظ است.
آیا دوست داشتی به جای حضور در خط مقدم مثل بقیه ی مردم یه مغازه داشتی و زندگی عادیت را می گذراندی؟واقعا همچین چیزی را می خواستی؟من که به شخصه 1 روز خط مقدم را با یکسال اینچنینی عوض نمی کنم.
آقا حسنعلی من کوچکتر از اونم که شما رو موعظه کنم ولی اگه بعد از این همه سال پشیمون شدی یعنی اینکه اون آزادگی و عزت جوانیت رو از دست دادی(با عرض معذرت) و حرف ها و نگاه دیگران و وضع زندگی و سختی های زندگی دنیایی روت اثر گذاشته.
شما بزرگتر از اونی هستی که همچین چیزای پوچی شما رو تحت تاثیر قرار بدن مردم هر چی می خوان بگن جلوی دهن مردم رو هیچکس نمی تونه بگیره وضع زندگی هم خیلی سخت شده قبول ولی اجازه نده همچین چیزایی شکستت بده و 8 سال جهادت رو پوچ و بی ارزش بدونی
به نظر این حقیر شیطان سعی داره تا با وسوسه های خودش و ایجاد علاقه نسبت به دنیا زحمات جهاد 8 ساله شما رو از بین ببره.مبادا که فریب شیطان و دنیا رو بخوری و عزت رو توی ماشین چن صد میلیونی یا صفر های جلوی 1 کارت بانکی ببینی اینجا تازه اوله کاره و فقیر و غنی بودن مردم اون دنیا مشخص میشه نه اینجا.اینجا مثل یه کاروانسراس که یه مدت می مونی و بعدش میری مهم مقصده که شما نتیجه ی 8 سال جهادت رو اونجا داری.
گول دنیا رو نخور و العاقبت للمتقین

اجرکم عند الله و من الله توفیق
یا مهدی(عج)
شنبه 29 شهریور 1393 - 01:27
نقل قول تشکر گزارش به مديريت ارسال پيام خصوصي
تشکر شده: 19 کاربر از hasani به خاطر اين مطلب مفيد تشکر کرده اند: hasanali /wars /military_factory /alirezad /tomcat6079 /zparta /mehdi /army-rangar /aghnasab /rez /217 /army-aviation /ghods80 /hesam-m2 /takavar313 /miladmohamadi /payam72 /mymavs /alij /


تعداد ارسال ها: 425
تاريخ عضويت: 8 /2 /1392
تعداد تشکر کرده: 406
تعداد تشکر شده: 1906
انجمن آي آر ارتش

پاسخ : 7 RE آیا من یک کهنه سرباز قابل احترامم؟؟؟؟
نقل قول از hasani
سلام علیکم

من کوچیک شما هستم و سن بچه ی شما پیشکسوتان را دارم ولی یه چیزی به عقل ناقصم رسیده که می خوام بگم

آقای حسنعلی ابراهیمی سعید شما برای چه به جای افتخار از بودن در جبهه و جنگیدن احساس شرم میکنی؟برای چی خجالت می کشی به دامادت بگی؟
شما یک کهنه سربازی.شما با غیرت پای شرافتت ایستادی و سربازی کردی حالا چون وضع زندگیت خوب نیست پشیمون شدی؟به همین سادگی؟
کسی نمی تونه شما رو تحقیر کنه مگر اینکه خودت این اجازه رو بهش بدی شما از هیچ کس انتظاری نداشته باش تا به هیچ کس فرصت تحقیر کردن خودت رو ندی.
آیا شما واقعا فکر می کنی جوانیت را هدر داده ای؟شما جهاد کردی و تکلیف واجب شرعی و سربازی خودت را انجام دادی و اجرت هم به مقدار خلوص و تقوی نزد خداوند محفوظ است.
آیا دوست داشتی به جای حضور در خط مقدم مثل بقیه ی مردم یه مغازه داشتی و زندگی عادیت را می گذراندی؟واقعا همچین چیزی را می خواستی؟من که به شخصه 1 روز خط مقدم را با یکسال اینچنینی عوض نمی کنم.
آقا حسنعلی من کوچکتر از اونم که شما رو موعظه کنم ولی اگه بعد از این همه سال پشیمون شدی یعنی اینکه اون آزادگی و عزت جوانیت رو از دست دادی(با عرض معذرت) و حرف ها و نگاه دیگران و وضع زندگی و سختی های زندگی دنیایی روت اثر گذاشته.
شما بزرگتر از اونی هستی که همچین چیزای پوچی شما رو تحت تاثیر قرار بدن مردم هر چی می خوان بگن جلوی دهن مردم رو هیچکس نمی تونه بگیره وضع زندگی هم خیلی سخت شده قبول ولی اجازه نده همچین چیزایی شکستت بده و 8 سال جهادت رو پوچ و بی ارزش بدونی
به نظر این حقیر شیطان سعی داره تا با وسوسه های خودش و ایجاد علاقه نسبت به دنیا زحمات جهاد 8 ساله شما رو از بین ببره.مبادا که فریب شیطان و دنیا رو بخوری و عزت رو توی ماشین چن صد میلیونی یا صفر های جلوی 1 کارت بانکی ببینی اینجا تازه اوله کاره و فقیر و غنی بودن مردم اون دنیا مشخص میشه نه اینجا.اینجا مثل یه کاروانسراس که یه مدت می مونی و بعدش میری مهم مقصده که شما نتیجه ی 8 سال جهادت رو اونجا داری.
گول دنیا رو نخور و العاقبت للمتقین

اجرکم عند الله و من الله توفیق
یا مهدی(عج)


دوست عزیز ناراحت نشو
شما علی رقم سخنرانی خوبتان اصلا نفهمیدید که منظور این دو افتخار آفرین جنگ چیست ؟ شما هیچ چیز نمی دانید...هیچ چیز از وضعیت نگاه جامعه و مسئولین این جامعه نسبت به افتخار آفرینان جنگ را نمی دانید...آیا این انتظار زیادی است که من جانم را برای این کشور و این ملت دادم اکنون لایق شنیدن جواب سلامم نباشم...آیا لایق آنم که یک بچه کوچک چهارساله جواب یک سرهنگ بزرگ این کشور را به گونه ای بدهد که آن مرد بزرگ بترسد و از با چهره ای غمناک از آنجا برود...آیا خواسته ی زیادی است که قدری احترام به این بزرگان بگذارند...در ضمن این عزیزان که نمی توانند شکم خانواده خود را با وعده بهشت و آن دنیا سیر کنند...چرا اینقدر خواهانید که زبانم لال و خدای نکرده و روم به دیوار اینان آن دنیا را ببینند
امضاي کاربر :
شنبه 29 شهریور 1393 - 10:48
نقل قول تشکر گزارش به مديريت ارسال پيام خصوصي
تشکر شده: 14 کاربر از seafighter به خاطر اين مطلب مفيد تشکر کرده اند: erfan1377 /military_factory /hasanali /wars /general-reza /zparta /mehdi /rez /217 /army-aviation /ghods80 /hesam-m2 /miladmohamadi /alij /


تعداد ارسال ها: 83
تاريخ عضويت: 20 /10 /1392
تعداد تشکر کرده: 1199
تعداد تشکر شده: 258
انجمن آي آر ارتش

پاسخ : 8 RE آیا من یک کهنه سرباز قابل احترامم؟؟؟؟
سلام علیکم

شاید شما درست بگید من از اون رفتارهایی که شما میگید چیزی نمی دونم چون خودم اونطور رفتار نمی کنم.شاید حرف شما در مورد بعضی(اونم برای احتیاط بعضی رو میگم) مسئولین درست باشد ولی جامعه ای که من هم یک نفر از آن هستم اینچنین نیست.
جواب سلام هم واجب هست و ما جواب سلام را میدیم اونی هم که نمیده شخصیت و دین و شعور خودشو نشون میده.

یک انسان بزرگ هرگز از حرف یک بچه ی بی تربیت نمی ترسه.

این اشخاص نزد بنده و امسال بنده احترام بسیاری زیادی دارند(البته بعضی از افراد پس از جنگ تغییر کرده اند ولی حداقل فداکاری هایشان ارزشمند است)

این وعده ها شاید برای کسی که ایمان و عقیده ی محکمی ندارد کم اهمیت باشد ولی کسانی که در راه خدا جهاد می کنند معمولا از این دسته نیستند و معنای وعده های الهی را به خوبی می دانند و آدم به امید همین وعده ها زندگی می کنه و گرنه سنگ رو سنگ بند نمیشه.توی این اوضاع آشفته کیه که مشکل مالی نداشته باشه(اکثریت مردم رو میگم) یعنی شما میگی این اشخاص رفتن جنگ که بعدا پولشو بگیرن!!!!!البته قبول دارم که باید به وضع معیشتی آن ها به طور شایسته رسیدگی شود ولی اوضاع مملکت برای اکثریت مردم خرابه نظامی و غیر نظامی نداره دیگه.مثلا یک جوون تحصیل کرده که بیکاره چجوری می خواد ازدواج کنه حالا ازدواج هم با هزار بدبختی کرد چجور می خواد یه آلونک رهن کنه؟حالا بیکار رو ولش کن فرض کن تنبله باید می رفت کارگری!!!جوان معلمی که 700 تومان حقوق می گیره چطور ازدواج کنه و .... مشکلات برای همه هست وقتی توان تغییر مشکلات رو نداریم باید خودمون رو تغییر بدیم.

مرگ حقه و نسیب همه هم میشه و با خدای ناکرده و رو به دیواری و زبان لالی و .... تغییر نمی کنه
اینو فقط برای ایشون نمی گم برای خودم برای هرکس که توی زندگی دنیاییش مشکل داره می گم اگه توی این دنیا درست شد که شد خیلی خوبه ولی اگه نشد اجرشو در آخرت دارن مگر اینکه ایمان نداشته باشید که بحثش چیزه دیگه ای .....


بازم تکرار می کنم حرف های من به معنای دفاع از مسئولین نیست نه خیر اونها موظفند تمام تلاش خود را برای بهتر کردن وضع معیشتی این بزرگواران به خصوص و سایر اقشار جامعه انجام دهند و پاسخگو هم باشن ولی تا زمانیکه که نشده ما باید چیکار کنیم؟
باید از آرمان های خودمون و کارایی که کردیم بر گردیم و پشیمون بشیم؟


با تشکر
یا مهدی(عج)
شنبه 29 شهریور 1393 - 11:15
نقل قول تشکر گزارش به مديريت ارسال پيام خصوصي
تشکر شده: 15 کاربر از hasani به خاطر اين مطلب مفيد تشکر کرده اند: arman1 /erfan1377 /hasanali /military_factory /general-reza /mehdi /army-rangar /alij /rez /217 /army-aviation /ghods80 /hesam-m2 /miladmohamadi /wolong /


تعداد ارسال ها: 4714
تاريخ عضويت: 26 /6 /1392
محل زندگي: تبریز
تعداد تشکر کرده: 7980
تعداد تشکر شده: 22437
[Custom_Field_Content]
انجمن آي آر ارتش

پاسخ : 9 RE آیا من یک کهنه سرباز قابل احترامم؟؟؟؟
ترجمه انگلیسی آیا من یک کنهن سرباز قابل احتامم؟؟A war story as told by Iranian Army Captain H. Ebrahimi-Saeed (retired); Date: 26th September 1980Location: SW IranUnit: 283rd Armoured Cavalry battalion, 92nd Armoured Division I had been transferred to a forward operating location near the Iran-Iraq border 12 days before the commencement of hostilities. I was newly married and had no idea that an eight year long conflict would commence in a few weeks. I was worried about myself, family and my wife since this was the first time I was away from them, but I realized that I had a job to do. on the 21st, at least two divisions of the Iraqi ground forces (10th armored div, 1st mechanized infantry div of the Iraqi Army) overran our front positions. I was a TOW missile operator at the time and my battalion was the 283rd Armoured Cav of the 92nd Armoured Division. As a TOW missilier, I think I was one of the first ones to fire and eventually destroy an Iraqi Tank. We were demoralized and almost surrounded. Yet, this first missile shot actually encouraged our battalion which in turn caused other TOW operators to muster enough courage and fire a salvo at the enemy Tanks. Our vulnerable recce Scorpion IFVs were firing non stop. It was fire works all over the place. 24 Hours later our division commander issued a tactical withdrawal order to all engaging units. Most of our units were overrun, out of ammo or food and as such they had no chance to survive the Iraqi onslaught. So the withdrawal order made sense. We were determined to regroup east of the vitally important 'Karun' river in order to re-attack enemy troops or armored vehicles. The incoming Iraqi fire was just too overwhelming to maintain our initial positions. When we reached our temporary garrison east of the Karun river, we were told that the Iraqis will attempt at capturing the 4th Vahdati Dezful Air Force base in a matter of days. Our division for now was the only thing that stood between the complete seizure of Iran's oil rich Khuzestan province, its strategic oil/military installations and the invading Ba'thist armies. The situation was just dire. The enemy Fifth Column's rumors, combined with their constant psy-op messages and artillery fire had made our lives just miserable. But we knew this was the end of the line for us. The Iraqis were re-grouping west of the Karun for their final push in land. And our battalion at that point was the only cavalry unit that was equipped with deadly TOW missiles and other armor piercing munitions. Our battalion commander Captain 'Tahami' gathered all six TOW missiliers for a briefing. He told us: 'guys, like most of you, I haven't slept properly in days, I have not eaten for days. and yet this is where we will make our stand against the invaders.' He could barely speak to us. I could clearly see that he was tired, sleep deprived and was under pressure. Captain 'Tahami' went on: "This is where we'll either defend or die. Our families, our fellow citizens and our air force brothers are across this bridge in land' as he motioned to a map. 'Allowing the Iraqis to cross this bridge will be the end of Iran as we know it,' he said. As he finished his last sentence, we heard and then saw friendly fighter bombers strafing the enemy positions. That certainly encouraged us much further. Silently we all filed out of the room and headed for our TOW equipped vehicles. All six of us got together for one last time to renew our commitment to the unit and to the country. Right then and there we promised each other to prevent the Iraqis from crossing that bridge. I, Staff Sgt. Kooshkee and Sgt. Shemiranee operated three different TOW equipped armored cars known as the U.S. made M-113 infantry fighting vehicles. Sgt. Shemiranee was my best friend and battle buddy. He'd also been married around the same time as I had. We were very close. Before we mounted our vehicles, he took his wedding ring off and gave it to me. He told me: 'Hassan, I am going to die today. Please give this ring to my wife when you get back." That did me in. I started tearing up and so did he. I tried to counsel him and calm him down. I told him: "Alright. Here is my own ring. You take it and give it to my wife in case I die here." I didn't know what else to do. He was my best friend. And we were too young to die. As we approached the bridge to position our TOW capable M-113 vehicles, the Iraqi Tanks started firing at us directly. And we started loading and firing back with our small arms and TOW missiles. In the heat of battle, I heard a loud cry from behind the mound. "HELP! Ouch! I am burning from within." Disregarding the intense barrage of gun fire, I left my M-113's secure position and ran towards the cry. It was pointless. Sgt. Shemiranee was bleeding profusely and died as soon as I got to him. Crying and mourning was of no use. It was time for revenge. Anger had swallowed my entire mind and body. I ran back to my vehicle, and fired 5 times hitting something of value each time. Our TOW missiles hit troop carriers and Tanks dead on. We were firing so fast the enemy must have thought there were a dozen Iranian troops firing at them. We were so close we could hear their engine's roaring. Each time we hit a Tank or a BMP (a Russian made infantry fighting vehicle), the dismounted Iraqi soldiers would run back and hide in trenches or behind dirt mounds. I think both of us spent more than 24 hours there fighting and holding off an entire Iraqi battalion until fresh troops and ammo arrived. That bridge was of utmost importance to us. It had to be defended at all costs. The Iraqi gun fire eventually died down. However 48 hours later they re-attacked and tried to cross the bridge but our re-supplied unit held them off once again. And this time, we were, as a unit, strong enough to cross that important bridge to establish a bridge head west of the river for future offensive operations. I had the honor of crossing the bridge with my M-113 only days after my best friend had died defending it. I was sad, but was immensely proud. Lest we forget the 283rd Armored Cavalry's glorious dead. Their memories will be with us foreverhttp://rahrovan-artesh.ir/topic/1284-a-war-story-tow-missiles-vs-iraqi-armour/
امضاي کاربر :
چهارشنبه 15 بهمن 1393 - 23:40
نقل قول تشکر گزارش به مديريت ارسال پيام خصوصي
تشکر شده: 15 کاربر از hasanali به خاطر اين مطلب مفيد تشکر کرده اند: elyas /taha-civil /wars /amirmasoud /25221 /military_factory /general-reza /mehdi /army-rangar /army-aviation /ghods80 /hesam-m2 /takavar313 /verkan /yashaar2016 /


تعداد ارسال ها: 4714
تاريخ عضويت: 26 /6 /1392
محل زندگي: تبریز
تعداد تشکر کرده: 7980
تعداد تشکر شده: 22437
[Custom_Field_Content]
انجمن آي آر ارتش

پاسخ : 10 RE آیا من یک کهنه سرباز قابل احترامم؟؟؟؟
امروز به این آدرس هم برخورد کردم
خوبه
http://nagsheartesh.persianblog.ir/post/232/
امضاي کاربر :
یکشنبه 10 اسفند 1393 - 22:53
نقل قول تشکر گزارش به مديريت ارسال پيام خصوصي
تشکر شده: 8 کاربر از hasanali به خاطر اين مطلب مفيد تشکر کرده اند: general-reza /taha-civil /mehdi /217 /army-aviation /ghods80 /hesam-m2 /takavar313 /



برای ارسال پاسخ ابتدا باید لوگین یا ثبت نام کنید.




انجمن نظامی آی آر ارتش